به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ قدیمیترین داستانهای جهان کداماند؟ برخی از این قصهها در دوران بسیار کهن نوشته شدهاند، در حالی که برخی دیگر دهها هزار سال است که از نسلی به نسل دیگر بازگو شدهاند.
تعیین قدمت داستانهای مکتوب نسبتاً ساده است، هرچند احتمالاً پیش از ثبت، نسخههایی از آنها به صورت شفاهی وجود داشتهاند؛ اما تعیین سن قدیمیترین داستانهای شفاهی دشوارتر است: پژوهشگران اسطورههای کهن نواحی مختلف را با هم مقایسه میکنند، زبانها و اسطورههای باستانی را از روی واژگان بهکاررفته بازسازی میکنند و عناصر داستانی، مایههای فرهنگی و ویژگیهای شخصیتها را با الگوریتمهایی که از زیستشناسی تکاملی گرفته شدهاند تحلیل میکنند.
در ادامه، پنج داستان از قدیمیترین داستانهای شناختهشده جهان را از جدیدترین تا قدیمیترین میبینیم.
۱. ملوان کشتیشکسته (مصر، حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد)
داستان «ملوان کشتیشکسته» شاید نخستین ماجراجویی دریایی جهان باشد و همچنین یکی از اولین نمونههای «داستان درون داستان» است، یعنی داستانی که روایت اصلی آن توسط یکی از شخصیتهای درون قصه بازگو میشود. این داستان در دوران پادشاهی میانه مصر نوشته شد و تنها یک رونوشت از آن بر روی پاپیروسی باستانی باقی مانده است. با این حال، کارشناسان بر این باورند که در آن زمان داستان به طور گسترده شناختهشده بود، تا حدی به این دلیل که زبان و ساختار آن برای مخاطبان گسترده طراحی شده به نظر میرسد.
داستان با رهبر یک هیأت اعزامی آغاز میشود که میترسد فرعون مصر به دلیل شکست در ماموریتش او را اعدام کند. یکی از خدمتکاران برای آرام کردن او، بقای شگفتانگیز خود در شرایطی وحشتناک را تعریف میکند. این خدمتکار ملوانی بوده که کشتیاش در طوفانی غرق شده و او را به عنوان تنها بازمانده در جزیرهای دورافتاده رها کرده است. در آنجا با حاکم جزیره روبهرو میشود، ماری غولپیکر و پوشیده از طلا که از ملوان مراقبت میکند تا آنکه چند ماه بعد کشتیای برای نجات او میرسد.
۲. حماسه گیلگمش (بینالنهرین، حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد)
بخشهایی از این منظومه حماسی اکدی در بسیاری از لوحهای میخی بینالنهرین دیده میشود، و این شعر براساس چندین داستان سومری نوشته شده که صدها سال پیشتر پدید آمده بودند. جاشوآ جفرز از دانشگاه پنسیلوانیا و موزه پن میگوید که پژوهشگران هم از حماسه اکدی و هم از قصههای سومری که این حماسه بر پایه آنها ساخته شده، نسخههایی در اختیار دارند. او میگوید: «حماسه گیلگمش یکی از گستردهترین داستانها در سراسر خاور نزدیک باستان است.»
این حماسه ماجراهای گیلگمش، پادشاه اسطورهای دولت - شهر سومری اوروک، و همراه وحشیاش انکیدو را روایت میکند. گیلگمش پس از مرگ انکیدو در ناامیدی فرو میرود و به جستوجوی جاودانگی میپردازد تا خودش نمیرد.
سرانجام گیلگمش با مردی به نام اوتنَپیشتیم دیدار میکند که میگوید پس از ساختن کشتی بزرگی برای جان بهدر بردن از طوفان عظیمی که خدایان برای نابودی بشریت فرستاده بودند، جاودانگی به او اعطا شد. این روایت شباهت آشکاری به داستان نوح و طوفان در سفر پیدایش تورات دارد.
جفرز بر این باور است که نویسندگان کتاب مقدس حماسه گیلگمش را در قرن ششم پیش از میلاد شنیدهاند، زمانی که بسیاری از یهودیان به بابل تبعید شدند، هرچند برخی پژوهشگران استدلال میکنند که اسرائیل و یهودا پیش از آن نیز با سنتهای بینالنهرینی آشنا بودهاند.
را نشان میدهد.
اوتنَپیشتیم در کشتی ایستاده و گیلگمش با گاو آسمانی میجنگد
۳. آهنگر و شیطان (اروپا، حدود ۴۰۰۰ پیش از میلاد)
برادران گریم که به زبان آلمانی مینوشتند، نسخهای از این قصه عامیانه را در نخستین چاپ مجموعه معروفشان در سال ۱۸۱۲ منتشر کردند، اما در چاپهای بعدی به این دلیل که بیش از حد شبیه داستان دیگری تصور میشد، حذف شد. با این حال، پژوهشگران معتقدند ریشههای این داستان بسیار کهنتر است. تحلیل فیلوژنتیکی نشان میدهد که نسخههایی از این قصه ممکن است به عصر مفرغ بازگردد، زمانی که مردمانی که به زبان هندواروپایی مادر سخن میگفتند، حدود ۶۰۰۰ سال پیش در دشتهای اوراسیای شرقی زندگی میکردند.
در روایت برادران گریم، آهنگری فقیر با شیطان پیمان میبندد تا ثروت و توانایی بیهمتا در فلزکاری به دست آورد، اما هنگامی که شیطان (یا در نسخههای پیش از مسیحیت، مرگ) برای گرفتن جانش میآید، آهنگر با چند شیء جادویی او را فریب میدهد تا آنکه شیطان از معامله دست میکشد.
اما زمانی که این داستان شکل گرفت، ذوب آهن هنوز ابداع نشده بود، بنابراین آهنگر باید با مفرغ کار میکرد؛ یعنی یک «آهنگر سرخ» یا «آهنگر زرد» بود، نه آهنگر (آهنکار). پژوهشگران معتقدند این تمایز ممکن است نشاندهنده ریشههای کهن این قصه باشد. در حالی که کار با آهن در اروپای قرن نوزدهم امری عادی بود، فنون پیشرفته مفرغکاری ممکن است برای جوامع عصر مفرغ شگفتانگیز یا حتی جادویی به نظر میرسیده است.
۴. روح بودج بیم (استرالیا، حدود ۳۵۰۰۰ پیش از میلاد)
این قصه عامیانه شفاهی، بخشی از سنتهای «رؤیاپردازی» (Dreaming) مردم گوندیجمارا در جنوب استرالیا است و توصیف میکند که روحی آتشین به صورت سه ستون دود، آتش و سنگ مذاب از زمین بیرون میآید. این داستان ممکن است خاطره فوران آتشفشانی کوه بودج بیم (که با نام کوه اکلز نیز شناخته میشود) حدود ۳۷۰۰۰ سال پیش را حفظ کرده باشد؛ فورانی که به شکلگیری چشمانداز بازالتی امروزی آن منطقه کمک کرد.
داستان گوندیجمارا از موجودی اجدادی به نام بودج بیم («سر بلند») سخن میگوید که از دهانش گدازه و آتش بیرون میریزد. کوه بدن این موجود اجدادی دانسته میشود و چشمانداز آتشفشانی اطرافش بازتابی از دگرگونی اوست. برخی پژوهشگران معتقدند این سنت ممکن است از قدیمیترین روایتهای شفاهی باقیمانده از یک فوران آتشفشانی باشد، هرچند سن دقیق آن را نمیتوان تعیین کرد. این داستان همچنین فوران را به چشمانداز پیچیده جریانهای گدازه سردشدهای که اکنون در آن منطقه دیده میشود پیوند میدهد.
(که در اینجا دیده میشود) نمود یافتهاند
و توسط شکارچیای تعقیب میشوند که در سنتهای غربی با نام «جبار» (Orion) شناخته میشود.
۵. هفت خواهر (همهجا، حدود ۵۰۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ پیش از میلاد)
داستان «هفت خواهر» شاید قدیمیترین روایت باقیمانده بشریت باشد. نسخههای مشابهی از آن در سراسر جهان، ازجمله در اروپا، استرالیا و میان مردمان بومی آمریکا یافت میشود. برخی پژوهشگران استدلال کردهاند که هسته اصلی این روایت ممکن است به سنتهای شفاهی دوران پارینهسنگی (عصر سنگ قدیم) و ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار سال پیش بازگردد.
این داستان توضیحی برای دو الگوی ستارهای برجسته در آسمان شب ارائه میدهد: خواهران که معمولاً هفت تا هستند و با خوشه ستارهای پروین نمایش داده میشوند، و شکارچیای که آنها را تعقیب میکند و در سنت غربی با نام جبار (اوریون) شناخته میشود و در آسمان به صورت صورت فلکی جبار دیده میشود. در بسیاری از روایتها، یکی از خواهران در جریان تعقیب پنهان میشود، میمیرد یا اسیر میشود، و این توضیحی است برای اینکه چرا اغلب کمتر از هفت ستاره در خوشه پروین دیده میشود. این خوشه بیش از ۱۰۰۰ ستاره دارد، اما معمولاً تنها شش یا هفت ستاره آن با چشم غیرمسلح قابل مشاهده است.
ای. سی. کروپ، اخترشناس، مدیر رصدخانه گریفیث در لسآنجلس و نویسنده کتاب «پژواک آسمانهای باستانی» (۱۹۸۳)، هشدار میدهد که قدمت داستان هفت خواهر نامشخص است. با این حال، طرفداران این نظر معتقدند که این داستان به سرآغاز پیدایش بشر در آفریقا بازمیگردد.
منبع: history.com
۲۵۹